تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمیمونی

جمعه چهارم دی 1388

کوچه

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند 
 به دشت ملال ما پرنده پر نمی زند
 یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
 کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذر گهی ست پر ستم که اندر او به غیر غم
 یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
 دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
 که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند
چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات ؟
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
 نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
 اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند


13:6 | Forgotten |

سه شنبه پنجم آبان 1388

به یاد گذشته...

قدیما گریه می کردیم دلمون تازه می شد
خوشی و ناخوشی مون دوباره اندازه می شد
قدیما این همه دلهره نداشتیم یادمه
گندم فردا رو امروز نمی کاشتیم یادمه
بگو می شه،می شه بازم به همون روزا رسید
می شه یک بار دیگه با دل خوش نفس کشید
قدیما خواب پرنده ها پریشون نمی شد
حتی، حتی تو قفس زندگی زندون نمی شد
کسی تو پستوی غم تنهایی پر پر نمی زد
پنچه ی طاقتشو به سیم آخر نمی زد
قدیما خونه ی تو خونه ی ما بود یادمه
گریه ها و خنده هامون همصدا بود یادمه
مُردم از کابوس غربت منو دلداری بده
برای باور یک رویا منو یاری بده
بگو می شه،می شه بازم به همون روزا رسید
می شه یک بار دیگه با دل خوش نفس کشید


13:6 | Forgotten |

سه شنبه پنجم آبان 1388

اگه هنوز می خونم،واسه خاطر دل توست

من اگه هنوز می خونم،واسه خاطر دل توست
شعر من صدای غم نیست،هم صدای حسرت توست
عزیزم اگه خزونم،واست از بهار می خونم
تو را تنها نمی ذارم،گر چه تنها جا میمونم
اگه تو شبای سردت؛با خودت تنها میشینی
من برات می خونم از عشق؛تا که فردا رو ببینی
اگه هم صدای اشکی؛واسه آرزوی بر باد
من برات می خونم ای گل،نو بهار و نبر از یاد
همه دلخوشیم به اینه،که تو یادت موندگارم
گر چه عمریه تو این دشت؛یه خزونِ بی بهارم


13:5 | Forgotten |

سه شنبه پنجم آبان 1388

اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمیمونی

یه زخم کهنه رویه بالم یه آسمون که چشم به رام نیست

به غیر واژه ی غریبی چیزی تو یه ترانه هام نیست

حتی یه آینه پیش روم نیست که اسممو یادم بیاره

تنهاترین مسافر شب تو خلوتم پا نمی زاره

ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمیمونی

دل من از نژاد عشقه از تو و از ترانه لبریز

یه دنیا غم تویه صدامه مثل سکوت تلخ پاییز

من یه پرنده ی غریبم من از نژاد آسمونم

میون این همه ستاره من یه شهاب بی نشونم

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمیدونی

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمیمونی


13:0 | Forgotten |

سه شنبه پنجم آبان 1388

بده دستات رو به من تا باورم شه پیشمی


بده دستات رو به من تا باورم شه پیشمی
می دونم خوب می دونی تو تار و پود و ریشه می
تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده من
چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن؟
تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم
ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم
نمی دونم چی بگم که باورت شه جونمی
توی این کابوس درد رویای مهربونمی
می دونی با تو پرم از شعر و ترانه
می دونی بی تو لحظه حرمتی نداره
می دونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشق رو بکاره
وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز
عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز
به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم
نمی دونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم
ممنونم که بچه بازی هام رو طاقت می کنی
هر چقدر بد میشم اما تو نجابت می کنی
هر کجای دنیا باشم با منی و در منی
نگران حال و روزم بیشتر از خود منی
می دونی با تو پرم از شعر و ترانه
می دونی بی تو لحظه حرمتی نداره
می دونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشق رو بکاره

12:59 | Forgotten |

سه شنبه پنجم آبان 1388

بشنو همسفر من...!

بشنو همسفر من

از این قصه تلخ راه دشوار

ای تو تك چراغ این شب تار

این كه گذشتن از كنار قصه ها نیست

این كه یه تصویر از سقوط آدما نیست

ما بی تفاوت به تماشا ننشستیم

ما خود دردیم این نگاهی گذرا نیست

سفر چه تلخه در امتداد اندوه

حس كردن مرگ لحظهء ویرانی كوه

همپای هر بغض شكستن و چكیدن

از درد غربت بی صدا فریاد كشیدن

بشنو همسفر من

با هم رهسپار راه دردیم

با هم لحظه ها را گریه كردیم

ما در صدای بی صدای گریه سوختیم

ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختیم

از مخمل درد به تن عشق جامه دوختیم

تا عجز خود را با هم و بی هم شناختیم

تنهایی رفتیم به عجز خود رسیدیم

با هم دوباره زهر تنهایی چشیدیم

شاید در این راه اگر با هم بمانیم

وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم


12:57 | Forgotten |

یکشنبه بیست و ششم مهر 1388

بعد از مرگم

بعد از مرگم :

دوست دارم دستهايم را از تابوت بيرون بگذارند

تا همه بدانند دست خالى از دنيا رفته ام

دوست دارم كفنم را سياه قرار دهند

تا همه بدانند هر چه سياهى در دنيا هست با خود برده ام

دوست دارم بر مزارم تكه يخى بگذارند

تا با اولين اشعه افتاب به جاى مادرم برمزارم بگريد

واز همه مهمتر، دوست دارم مرا در جاى بلندى دفن كنند

تا باد بوى مرا به وطنم ببرد

ديگر مهم نيست كه كوزه گر با خاك من چه مي كند، ولى دوست دارم

از خاك گلويم سوتكى بسازد، سوتكى در دست بچه اى بازيگوش

تا در ان بدمد و سكوت مرگبارم را بشكند


1:3 | Forgotten |

یکشنبه بیست و ششم مهر 1388

عمر کوته

در دو روزه عمر کوته سخت جانی کرده ام

با همه نامهربانان.مهربانی کرده ام

هم دلی .هم آشیانی .هم زبانی کرده ام

بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیز نیست

آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیز نیست

هدیه از ایام جز موی سپیدم نیز نیست

من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام

نه شکایت از دو رنگی های یاران کرده ام

گرچه شکوه بر زبانم.می فشارد استخوانم

من که با این برگ ریزان روز و شب سر کرده ام

صد گله امید را در سینه پرپر کرده ام

دسته تقدیر این زمانم

کرده هم رنگه خزانم

پشت سر پل ها شکسته. پیشه رو نقشه سرابی

هوشیار افتاده مستی . در خرابات خرابی

مهربانی کیمیا شد!

مردمی دیریست مرده

سرفرازی را چه داند

سر به زیری سر سپرده

میروم دل مردگی هارا ز سر بیرون کنم

گر فلک با من نسازد.چرخ را وارون کنم

بر کلام نا هماهنگه جدایی خط کشم

در سرورده آفرینش نغمه ای موزون کنم

در دو روزه عمره خود بسیار خرمان دیده ام

بس ملامت ها کزین نامردمان بشنیده ام

سردهد در گوشه جانم

موی هم رنگه شبانم

من که عمره رفته بر خاکستر غم چیده ام

زین سبب گردی زه خاکستر به خود پاشیده ام

گر بمانم یاد نمانم

بنده ی پیره زمانم


0:59 | Forgotten |

سه شنبه دهم شهریور 1388

به دلم می گویم...!

به دلم می گویم
شاید این شعرفرو سوخته در شمع شبم
شاید این نامه که برباد نوشتم بر دوست
برتن باد بماند وبه دستش برسد نیمه شبی
شاید این درد مدام به سرانجام رسد
شاید این رنج همیشه به سحر هم نرسد
وتن خونی ورنجور وپراز تاول من
ره خود یابدو از حادثه بیرون بشود نیمه شبی
شاید این خانه بی رونق رویاهایم
شاید این کلبه تاریک و خموش
ازسر معجزه ای آینه باران بشودنیمه شبی
به دلم می گویم

مدتی هست دعا می خوانم

مدتی هست نگاهم به تماشای خداست
مدتی هست امیدم به خداوندی اوست
نغمه اشک مرا گوش خدا می شنود
شاید این قفل دروغین که به بغضم زده ام
با سر نیشترخاطره ای باز شود
شاید این گریه آرام فغانی بشود نیمه شبی
مرغ جانم هوس رنگ پریدن دارد
ومن بندی رویای زمین
قفسی جنس قناعت برو ساخته ام
به دلم می گویم
قفسم کم رمق است
شاید این دخمه بی پنجره در هم شکند
شاید این عمر قفس گونه به پایان برسد نیمه شبی
به دلم میگویم

به دلم میگویم
ودلم میگوید همه اینها وعده ست
همه اینها سخنانیست که من می دانم
از برای غم هر روزه ی من میگویی
پر از شایدو ای کاش و پر ناباوری اند
به دلم میگویم
عازم یک سفرم
سفری دور به جایی نزدیک
سفری از خود من تا به خودم


2:45 | Forgotten |

دوشنبه نوزدهم مرداد 1388

سفر زیارتی


7:14 | Forgotten |

شنبه هفدهم مرداد 1388

دل غمدیده

بگذار ابر دیده ام امشب ببارد

غم مال من یا مال تو فرقی ندارد

من میستایم این دل غمدیده را که

یک عمر درد غربتم را می نگارد

اما نپرسیدی نگاه زخمی تو

یک آشنا.یک دوست.یک همسایه دارد؟

کم لطف بودی کز سکوتم پی نبردی

یک بغض حجم سینه ام را می فشارد

شبهای تو پر بود از لالایی و خواب

غافل که چشمی هم ستاره می شمارد

با این همه ای کاش چشمانت بگوید

اندوه را بر شانه هایم می سپارد

باور کن غمگین ترین ابر زمینم

غم مال من یا مال تو فرقی ندارد


21:26 | Forgotten |

سه شنبه سیزدهم مرداد 1388

به دلم میگم..!

به دلم می گویم
شاید این شعرفرو سوخته در شمع شبم
شاید این نامه که برباد نوشتم بر دوست
برتن باد بماند وبه دستش برسد نیمه شبی
شاید این درد مدام به سرانجام رسد
شاید این رنج همیشه به سحر هم نرسد
وتن خونی ورنجور وپراز تاول من
ره خود یابدو از حادثه بیرون بشود نیمه شبی
شاید این خانه بی رونق رویاهایم
شاید این کلبه تاریک و خموش
ازسر معجزه ای آینه باران بشودنیمه شبی
به دلم می گویم
مدتی هست دعا می خوانم

مدتی هست نگاهم به تماشای خداست
مدتی هست امیدم به خداوندی اوست
نغمه اشک مرا گوش خدا می شنود
شاید این قفل دروغین که به بغضم زده ام
با سر نیشترخاطره ای باز شود
شاید این گریه آرام فغانی بشود نیمه شبی
مرغ جانم هوس رنگ پریدن دارد
ومن بندی رویای زمین
قفسی جنس قناعت برو ساخته ام
به دلم می گویم
قفسم کم رمق است
شاید این دخمه بی پنجره در هم شکند
شاید این عمر قفس گونه به پایان برسد نیمه شبی
به دلم میگویم
به دلم میگویم
ودلم میگوید همه اینها وعده ست
همه اینها سخنانیست که من می دانم
از برای غم هر روزه ی من میگویی
پر از شایدو ای کاش و پر ناباوری اند
به دلم میگویم
عازم یک سفرم
سفری دور به جایی نزدیک
سفری از خود من تا به خودم
شاید این بار سفر چاره کارم بشود
شاید این وعده بیهوده به جایی برسد


13:33 | Forgotten |

سه شنبه سیزدهم مرداد 1388

خیلی دوست دارم...

وای اگه کسی دست تو رو بگيره من پيش کی فرياد بزنم که زندگيمو ازم گرفتن

اگه يه روز سرت رو شونه کسی باشه به کی بگم دارم می ميرم

اگه يه روز نگات تو نگاه کسی باشه به کی بگم که خورشيدمو گرفتن

اگه من با تو نباشم به کی بگم که نهايت عجزم.به کی بگم همه عشق من نصيب کسی ديگه هستش وکمرم داره ميشکنه

به کی بگم هيچ کس مثل من قدرشو نمی دونه.هيچ کس مثل من دوسش نداره

باور کن با همه وجود سعی کردم بهت بفهمونم که ديوونتم که دوست دارم که من بيشتر از همه قدر تو رو ميدونم

ولی عشق من يه جاده يه طرفست که می خوام تا آخرش برم حتی اگه به مرگم ختم بشه

ياد تو هميشه همراه منه

اما

دلامون خیلی به هم نزدیکه

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیلی

دوست دارم


13:14 | Forgotten |

سه شنبه سیزدهم مرداد 1388

از كجا بگم ؟

چي بگم از كجا بگم / دردمو با كيا بگم

بهتره كه دم نزنم / حرفي از عشقم نزنم

از عشقي كه گم شد و رفت / عاشق مردم شد و رفت

عشقي كه بي فروغ نبود / براي من دروغ نبود

بغض نشسته تو گلوم / وقتي نشستي روبه روم

من از خودم چرا بگم / مي خوام از اون چشا بگم

خيره تو چشم مست تو / دست ميدم به دست تو

دل از زمونه ميكنم / حرف دلم رو مي زنم

چه حالتي داره چشات / نرگس بيماره چشات

چشم تو خوابم مي كنه / مست و خرابم مي كنه

وقتي نشستي رو به من / از عاشقي بگو به من

بذار چشات دل ببره / اين جوري باشه بهتره

چشات اگه پس نزنن چشماي سرسپرده مو

ميشه فراموش كنم خاطره هاي مرده مو


13:13 | Forgotten |

یکشنبه یازدهم مرداد 1388

...؟

کسی از رفتن من گریه نکرد ، کسی با موندن من شاد نشد

وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت ، بغض هیچ آدمی فریاد نشد


12:24 | Forgotten |

پنجشنبه هشتم مرداد 1388

عکس


19:6 | Forgotten |

شنبه بیست و هفتم تیر 1388

نگام نکن

نگام نکن

با اون چشات

از اون نگات دارم دیوونه میشم

میبخشمت که تو برگردی پیشم

نگام نکن

با اون چشات

دنیای بی تو بودن خیلی سخته

نبودنت کنار من یه درده

باورم شده توی خاطرم

جای تو خیلی همیشه

مرده دیگه این خنده های من

سهم منم گریه میشه

من میمیـــــرم

خوب میدونم دیگه منو دوست نداری

تنهام نذار بی تو من میمیرم

چه ساده تو عوض شدی

خنده ت مثل همیشه نیست

اما بذار باهات بمونم

خوب میدونم دیگه منو دوست نداری

تنهام نذار بی تو من میمیرم

چه ساده تو عوض شدی

خنده ت مثل همیشه نیست

اما بذار باهات بمونم

من میمیــــــــــــــــرم

نگام نکن

با اون چشات

از اون نگات دارم دیوونه میشم

میبخشمت که تو برگردی پیشم

نگام نکن

با اون چشات

بذار تا هق هقم آروم میگیره

میبخشمت اگه دلت اسیره

باورم شده تو خاطرم

جای تو خالی همیشه

مرده دیگه این خنده های من

سهم منم گریه میشه

من میمیــــــــــــــرم

خوب میدونم

دیگه منو دوست نداری

تنهام نذار بی تو من میمیرم

چه ساده تو عوض شدی

خنده ت مثل همیشه نیست

اما بذار باهات بمونم

خوب میدونم

دیگه منو دوست نداری

تنهام نذار

بی تو من میمیرم

چه ساده تو عوض شدی

خنده ت مثل همیشه نیست

اما بذار باهات بمونم


23:57 | Forgotten |

شنبه بیست و هفتم تیر 1388

پای من جوونیت رو هدر نکن

پای من جوونیت رو هدر نکن دلبر من

باخت من کافیه تو دیگه به پای من نباز

توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز

توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز

من بازنده رو خوب ببین برو تنهام بذار

من یه پاییزیم ولی تو چی گل بهار

دل به کی بستی عزیزم به من بی کس و کار

دل به کی بستی عزیزم به من بی کس و کار

قدر دنیا رو بدون لحظه هاشو حروم نکن

برو دو روز دنیا رو با من تموم نکن

منو باز با اشکهای قشنگت روبروم نکن

منو باز با اشکهای قشنگت روبروم نکن

آخه من خودم ته راهو دیدم سیاهیه

آخر این همه عشق و عاشقی تباهیه

انگاری تو تنگ این دنیا جای یه ماهیه

پای من جوونیت رو هدر نکن دلبر من

باخت من کافیه تو دیگه به پای من نباز

توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز

توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز

من بازنده رو خوب ببین برو تنهام بذار

من  یه پاییزیم ولی تو چی گل بهار

دل به کی بستی عزیزم به من بی کس و کار

دل به کی بستی عزیزم به من بی کس و کار

قدر دنیارو بدون لحظه هاشو حروم نکن

برو دو روز دنیا رو با من تموم نکن

منو باز با اشکهای قشنگت روبروم نکن

منو باز با اشکهای قشنگت روبروم نکن

آخه من خودم ته راهو دیدم سیاهیه

آخر این همه عشق و عاشقی تباهیه

انگاری تو تنگ این دنیا جای یه ماهیه

انگاری تو تنگ این دنیا جای یه ماهیه


23:56 | Forgotten |

جمعه بیست و دوم خرداد 1388

چرا؟

چرا غم ها نمیدانند

که من غمگینترین غمگین شهرم

بیا ای دوست با من باش

که من تنها ترین تنهای این شهرم


7:6 | Forgotten |

پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387

1388

عید ۸۸ مبارک


11:22 | Forgotten |