به یاد گذشته...
قدیما گریه می کردیم دلمون تازه می شد
خوشی و ناخوشی مون دوباره اندازه می شد
قدیما این همه دلهره نداشتیم یادمه
گندم فردا رو امروز نمی کاشتیم یادمه
بگو می شه،می شه بازم به همون روزا رسید
می شه یک بار دیگه با دل خوش نفس کشید
قدیما خواب پرنده ها پریشون نمی شد
حتی، حتی تو قفس زندگی زندون نمی شد
کسی تو پستوی غم تنهایی پر پر نمی زد
پنچه ی طاقتشو به سیم آخر نمی زد
قدیما خونه ی تو خونه ی ما بود یادمه
گریه ها و خنده هامون همصدا بود یادمه
مُردم از کابوس غربت منو دلداری بده
برای باور یک رویا منو یاری بده
بگو می شه،می شه بازم به همون روزا رسید
می شه یک بار دیگه با دل خوش نفس کشید
13:6 | Forgotten |


